روز و شب یوسف

Amazing Ebook, روز و شب یوسف By محمود دولت‌آبادی This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book روز و شب یوسف, essay by محمود دولت‌آبادی. Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you
Syrian Embassy Stockholm LOGO FACTORY

  • Title: روز و شب یوسف
  • Author: محمود دولت‌آبادی
  • ISBN: 9789646736211
  • Page: 494
  • Format: Paperback
    • Unlimited [Manga Book] ☆ روز و شب یوسف - by محمود دولت‌آبادی ↠
      494 محمود دولت‌آبادی
    • thumbnail Title: Unlimited [Manga Book] ☆ روز و شب یوسف - by محمود دولت‌آبادی ↠
      Posted by:محمود دولت‌آبادی
      Published :2018-05-08T20:27:28+00:00

    About the Author

    محمود دولت‌آبادی

    English profile Mahmoud Dowlatabadi

    247 Comment

    • Leila said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      اولین کتابی بود ازش میخوندم.خیلی خوب تونسته بود ترس و دلهره رو تو متن بیاره و بهت انتقال بده،مخصوصا تو بریده بریده نوشتن ها و تکرار کلمات و جمله ها.از نظر داستان هم بنظرم هیچی کم نداشت تا به حال فکر و احساس و جزئیات یک پسر نوجوون اینجوری برام هضم نشده بود.

    • Maryam said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      این کتاب توصیفی از ترس ها و دلمشغولی های یک پسر نوجوان است. قسمت انتهایی کتاب (سایه، یوسف و چاه) اوج داستان بود.

    • Babak Habibi said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      اولین کتابی بود که از دولت‌آبادی میخوندم و واقعا راضی‌امبهترین کتابی بود که قشنگ ترس‌ها و دغدغه‌ها و خیال‌پردازی‌های یه پسر نوجوون رو تو زندگیش نشون داد" شرم می‌کرد و شوق داشت. می‌ترسید و از خواهش می‌سوخت"

    • E said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      این کتاب،اولین کتابی بود که از دولت آبادی خواندم.یادم می آید که در روستای باصفای فارسبان،یک هفته ای پیش دوست بسیار نازنینی بودم و او،این کتاب را به من معرفی کرد.اولش،کمی با بی میلی شروع کردم،اما بعد،کتاب را یک نفس تا آخر خواندم.پلک نزدم.و وقتی تمام شد،آنچه خوانده بودم بخشی از [...]

    • Pooya Kiani said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      دارم خرده‌خرده کارنامه سپنج رو می‌خونم. احساس خوبیه. داستان و پرداختش وهم‌انگیز، ذهنی و روان‌محور بود. زبانش خوب و شسته رفته بود. یک دولت‌آبادی متفاوت.دوستش داشتم.

    • Aram Bayani said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      نمی خواست هیچ چیز را ببیند ،نمی خواست هیچ چیز را حس کند.دلش می خواست در همین دم کور و کرخت باشد.اما نبود، میدید.دقیق تر می دید.حس می کرد،شدید تر حس می کرد.می شنید،تیز تر می شنید.دیدن و شنیدن و حس کردن وسوسه اش می کردند اما او مانعشان می شد . برای ِ همین خیالش میدان می گرفت .و هر دم به [...]

    • Shaghayegh.l3 said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      روز و شب يوسف نصفه شب ما را پر كرد و چه قلمى

    • Ali moharamkhani said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      يك نمونه ناطور دشت وطني.!!

    • Freshte Javid said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      کتاب رو یه سره خوندم تا تمومش کردم؛ بی نهایت معرکه است. اثری که مشابهش رو تا حالا نخوندم و به جرات میگم در زمان خودش و حتی همین زمان بی نظیره در رابطه با موضوع بسیار بسیار حساسی که داره

    • Tannaz P said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      این کتاب رو خونده بودم تمام مدت کتاب داشتم به خودم همینو میگفتم کل داستان رو می دونستم آخرشو یادم نمیومد واسه همین دوباره خوندمش یادمه با خودم برده بودمش سر کار ینی صحنه ای که این کتاب روی میزم تو محل کار بود قشنگ تو ذهنم هست ولی آخرش چی میشد هر چی فکر کردم یادم نیومد به علاوه تو [...]

    • Negar Khalili said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      توصیفات و جملات زیبای کتاب تحسین بر انگیز بود.(جالب که این کتاب هم زمان با نگارش "کلیدر" نوشته شده -)سال52- اما در سال 1382 چاپ شده است.نمونه ای از زیبایی های کلامی در این کتاب: آفتاب وا افتاده و بی حال بود.غلظت لزجی داشت.بوی بد می داد.بویی مثل بویمثل بوی مرده شوی خانهنهبوی زن حیزبه نظ [...]

    • Mahboob said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      "خیالش آزارش میداد.خیالش بیشتر آزارش میداد. مایه ی رنجش بود. دیگر از دست خودش به ستوه آمده بود دلش میخواست پنجه هایش را به کاسه سر خود فرو کند, مغزش را از جا بکند و مثل تکه چربی ای زیاد و بیهوده بیرونش بیندازد. میخواست بی مغز و بی خیال و بی وهم توی خیابانها راه برود. میخواست اینجور [...]

    • Ali Dehghani ashkezari said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      یکی از زیبا ترین توصیف هایی که از ترس خوندم تو این کتاب بوده.

    • Reza Mardani said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      دغدغه های یک نوجوان تازه به بلوغ رسیده، استقلال خواهی، میل جنسی و خیلی احساس های دیگه که با قلم شیوای دولت آبادی به تصویر کشیده شده

    • Leilux said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      دقدقه های فکری یک پسر نوجوان

    • Seyed Mohammad said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      توصیفات کتاب گیرا است. به طور خاص در توصیف احساسات جنسی یک پسر نوجوان و زمانی که تصویر مرگ خیالی او را با یوسف اساطیری در‌می‌آمیزد. اما شاید طرح داستان برای یک داستان کوتاه مناسبتر می‌بود.

    • Parisa said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      !چقد ترس و وهم تو وجود این پسر بود

    • Saman Kashi said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      داستانی کوتاه و زیبا و در عین حال بسیار پخته و در اوج قدرت نویسندگی این آخرین غول زیبای داستان این سرزمین

    • Ahmad Sharabiani said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      روز و شب یوسف، محمود دولت آبادی 1319عنوان: روز و شب یوسف؛ نویسنده: محمود دولت آبادی؛ مشخصات نشر: تهران، نگاه، 1383، در 79 ص.، شابک: ؛ موضوع: داستانهای نویسندگان فارسی قرن 14، 21م

    • Sijat Smiles said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      اینجا دیگه راجع به نثر دولت‌آبادی و توصیفات بی‌نظیرش صحبت نمی‌کنم. کتاب راجع به دغدغه‌های یک پسر نوجوون، از امیال جنسی گرفته تا ترس و اضطراب و نابالغی و حس استقلال‌طلبی هست. داستان‌های دولت‌آبادی، فضای مدرن ندارن. حتی اگر شخصیت‌ها روستایی نباشن، حتی اگر حوادث داستان توی [...]

    • Kasra said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      دومین کاری که از استاد دولت آبادی خوندم. آنقدر داستان رو به زیبایی وصف کردن که به راحتی تمامی صحنه های داستان را توی ذهنم به تصویر می کشیدم و مثل همیشه نثر صریح و عالی

    • Atousa Tavakoli said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      ذهنیتی که محمود دولت آبادی در این کتاب به تصویر می کشد گویا قسمت مشترک بسیاری از نویسندگان ایرانی دهه ی پنجاه بوده استبه تصویر کشیده شدن پررنگ ترس های یک انسان و تلاش برای رهایی از آن به گونه ای است که هر انسانی می تواند بخشی از ترس ها و ناامنی های زندگی اش را با آن وفق دهد. یک شب [...]

    • Mona said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      توصیفات ترس یوسفپسر نوجوان داستان عالی بودهمراه با ترس های یوسف و نگرانی هاش جلو رفتم،درد هاشو حس کردمعالی بود.

    • Sina said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      شب و روز یوسف نوجوان. ترس‌ها و خواهش‌های این دوران و درگیری‌های حاصل از آن

    • Tina Khosravi said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      احساساتى مثل ترس، دلهره و رو مى تونستم با تك تك ذرات وجودم احساس كنم و اين چيزيه كه از دست محمود دولت آبادى بى نظير بر مياد!

    • Zahra Mohsenpour said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      ترس‌ها و دغدغه‌های یک پسر نوجوان

    • Shokouh said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      توصيفاي خوبي داشت.فضاي تاريكي كه داشت مناسب حال الانم نبود:د.اخرشم گنگ بود كه گنگيش برام دل نشين نبود.

    • Siamak Kolahi said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      نثر درخشان و بی بدیل دولت آبادی. در خدمت سوژه ای نه چندان معمول. ضرب آهنگ داستان همخوانی کامل داره با هدف نویسنده: انتقال ترس و دلهره یک نوجوان غرق در نتاقضات ریشه ای روزمره و مردم اطرافش.تنها ایرادی که شاید بود، و به ندرت در روال داستانی دولت آبادی هست، خام ماندن سوژه انتهایی و [...]

    • Mojtabazahedi13 said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      اوایل که شورع کردم فکر نمیکردم با همچین اثری رو به رو بشوماستادانهدقیقیک روایت کابوس وار از توهمات و درگیری با خویشتنو اوج داستان جایی است که سایه به یوسف حمله میکند و درون چاه میاندازد و چه تلمیح زیبایی دارد به داستان حضرت یوسف

    • سوشی said:
      Aug 21, 2018 - 20:27 PM

      توصیف ترس به معنای واقعی کلمه. طوری که خواننده با گوشت و پوست و استخوان حسش کند.چقدر نثر دولت‌آبادی شیرین و دایره‌ی واژگانش وسیع است. دست مریزاد.

    Leave a Reply